ملکه(1390)

کارگردان : محمدعلی باشه آهنگر
نویسنده : محمدرضا گوهری و محمدعلی باشه آهنگر
تهیه‌کننده: مرحوم ابوالقاسم حسینی

بازیگران:
مصطفی زمانی
میلاد کی مرام
مهدی سلطانی
حمیدرضا آذرنگ
موسیقی: حسین علیزاده
فیلم‌برداری: علیرضا زرین دست
تدوین: حمید باشه آهنگر
خلاصه داستان:  فیلم ملکه به روایت داستان دیدبانی به نام سیاوش می‌پردازد که به دنبال فرصتی است تا توانایی‌های خود را نشان دهد.او یک برج پالایشگاه را برای دیدبانی انتخاب می‌کند که بر حیاتی‌ترین مختصات و جایگاه‌های دشمن احاطه دارد. داشتن چنین دیدگاهی یک فرصت طلایی برای جبهه خودی به وجود می‌آورد، اما با اولین تلفاتی که از دشمن می‌گیرد، تردیدها آغاز می‌شود. به یکباره این قدرت مطلق برای کشتن انسان‌ها برای سیاوش ترسناک می‌شود. ملکه روایت زنبورهایی است که نیش می زنند با آن که می‌دانند می‌میرند چرا که خانه از جان برای‌شان با ارزش‌تر است.

بخشی از متن فیلمنامه
 
10 - خارجي – كت كراكر – روز
سياوش نفس زنان بالا رسيده است و بر روي سطح وسيعي كه تماماً توسط قفسه مشبك ساخته شده قرار مي گيرد. كمي آن طرف تر چند پله به اتاقكي راه دارد كه قبلاً‌ اتاقك آسانسور بوده اما به ديدگاه و اتاق ديده باني تبديل شده است . سياوش نفسي تازه مي كند و به طرف پله ها مي رود. سيف الله جلوي او قرار مي گيرد . سرگرد امجد نيز از پله  ها پايين آمده و در كنار آنها قرار مي گيرد . سيف الله با شيطننت به بالا اشاره مي كند .
سيف اله : كارت در اومد ... فرمانده ادوات قرارگاه رو فرستادن !
سياوش :‌ نمي تونستي بهم بگي ؟!...
سيف الله : نگفتم كه بياد ببينه اينجا چه خبره؟!
سرگرد امجد لبخند زنان يك شيريني جلوي سياوش مي گيرد و براي او چشمكي كه زياد سخت نگيرد مي زند . سياوش از پله ها بالا مي رود.
11- داخلي – اتاقك – روز
عيسي كه به درب مي نگرد به محض اينكه سياوش جلوي در ظاهر مي شود.
عيسي : به به ... بالاخره چشممون به جمال آقاي ديده بان روشن شد ...  ديگه داشتيم زحمت كم مي كرديم حاج آقا !...
سياوش نمي داند چه بگويد. عيسي سعي دارد لحن و برخورد فرماندهان را داشته باشد .
12- خارجي – كت كراكر – روز – (گذر زمان)
سياوش پشت سر عيسي از پله هاي اتاقك پايين مي آيد.
سياوش : شما كه خودت ديدي ... اين ديدگاه بيشتر از اين برد نداره ... تقصير من نيست كه ...
عيسي همانطور كه از پله ها پايين مي آيد.
عيسي : تا وقتي جمشيد اينجا بود عراقيا اونور آب رو پره خمپاره راه مي رفتن ... شما دل به كار نمي دي !
مي ايستد و به سياوش مي نگرد و صدايش را پايين مي آورد تا مثلاً‌ سيف الله نشنود.
عيسي : اين بابا كه قبضه چيه و مسئول مستقيمت ... تو اين اوضاع جونش رو به خطر مي ندازه ميره بيابونا دنبال گلوله عمل نكرده ... حالا خدا رو خوش مياد شما چهار تا گراي درست و حسابي بهش ندي ...
سياوش لحظه اي مي ماند.
سياوش : والله ما هم صد دفعه بهش گفتيم گلوله عمل نكرده به لعنت خدا نمي ارزه  ...دفرمه اس ... خطاي برد داره ... شما كه خرت تو قرارگاه ميره بهش بگو ... بايد يه اتفاقي بيفته بعد بگير و ببند راه بندازين ...
عيسي : ببين آقا سياوش ... اين شهر نيروي جنگي مي خواد ... به اين وضع آروم نگاه نكن ... زنبور عسل و كندو اين حرفها رو هم بذار براي ولايت بابات رامهرمز ... اگه مي خواي اينجا بموني بايد مرد و مردونه بجنگي ... اگر نه بيا قرارگاه برگه ترخيصت رو بگير !
سياوش مي خواهد دنبال عيسي از پله ها پايين برود.
عيسي : نمي خواد بياي ... بمون همين جا زنبوراتو رصد كن ... اون نقشه ها رو هم از ديوار بردار ... مگه شما آموزشي نداشتي قبل از اينكه بياي جبهه ؟!
عيسي با اين حرف ضربه آخر را مي زند و از پله ها پايين مي رود. سياوش وا مي رود. آشكار است كه اين حرف براي او سنگين بوده و قدرت حركت كردن ندارد . نگاهي به شيشه عقرب مي اندازد.
 

فیلم نهایی حاصل از فیلمنامه فوق

Media